پارت ششم :

الارا


هنوز نمی دونستم تو سر برادرم چی میگذره که سر از منتهن در آورده بودیم.

روبه روی یک خانه‌ی بزرگ با در ورودی چوبی.

سنگین وتیره بود.هوا هم حسابی سرد بود.

دستم‌و روی دسته‌ی فلزی در کشیدم،حتی از پشت دستکش هام هم سر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!